عکسهایی از جنگ ایران و عراق

چشمهامو میبندم و به گذشته بر میگردم. دانش آموز سال دوم دبستان بودم که جنگ لا مصب شروع شد. روز اولش هرگز از یادم نمی ره. انبار مهمات اهواز منفجر شد و ما از همون روز اول فهمیدیم جنگ چیه. مثه همه فرار کردیم و فهمیدیم جنگزده یعنی کی. وقتی معنای غربت رو حس کردیم به خود  گفتیم در خانه ماندن  بهتر . برگشتیم و در همان خانه ماندیم و فهمیدیم موشک یعنی چی. طعم موشک تلخ بود خصوصا ما که اصالتا دزفولی بودیم و بعثی ها با دزفول قرارداد بسته بودند. زمان گذشت. زمان عملیات رو وقتی میفهمیدیم که صدای آژیر آمبولانسا تو شهر می پیچید . عجب روزگاری بود. جنگ بود اما مایکل جسکون هم بود. ویدئوی تی سون هم  بود. راه قدس هم از کربلا میگذشت. جنگ که تموم شد خیلی شدن خودی و ما که از بد یا خوب حادثه صدمه جانی ندیده بودیم شدیم ناخودی. راستش خیلی از خوزستانیها همین الان بیخودی ناخودی هستن.

عکسهایی از جنگ تحمیلی که شاید برای اولین بار دیده میشوند ممکنه خاطرات شکسته خیلی ها رو تازه کنه. یکی ازعکسها عکس مادریست که با چنگ و دندان بچه کودک خود را در هجوم آتش دشمن به آغوش کشیده و من امروز مطمئن هستم کسی امروز به این مادر خوزستانی نمیگوئید که آنروز چه زجری کشیدی.

بمباران پالایشگاه آبادان

مخازن نفت شهر آبادان

فرار روستائیان و اعراب خوزستانی و آغاز جنگزدگی

تلاش برای حفظ جان کودک توسط یک زن عرب خوزستانی

مرکز بهداری بستان

بدرقه رزمندگان

اعزام به جبهه های جنگ

اتوبوسهای دو طبقه راهیان نور

نوجوانی در جبهه

یک پیرمرد رزمنده

پایگاه منتظران شهادت

در نهضت ما شکست راه ندارد

شادی رزمندگان

شادی رزمندگان بعد از آزادی بستان

رزمنده ای که با خاک وضو میگیرد

3251092278_04af3e1cfb2

خفته در خاک ایران زمین

اصل عکسها متعلق به اینجاست به علت فیلتر بودن و عدم امکان نمایش همه عکسها به صورت یکجا در این وبلاگ آورده شده است.


About these ads

29 پاسخ to “عکسهایی از جنگ ایران و عراق”

  1. اشنا Says:

    دوست عزير با ديدن عكسهاي نه چندان گوياي شما خاطرات تلخ صف نون در غروب 31 شهريور خرمشهر ، فرار شبانه ، ديدن تانكهاي عراقي با چشم در حالي كه بچه 10 ساله اي بيش نبودم ، چشمهاي متحير فاميل از ديدن ما با آن وضع رقت بار و تلخي لقب فراري مجدداً زنده شد .
    عليزاده – خرمشهر
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    توازن:حق با شماست متاسفانه عکسهای چندانی از آن موقع در دست نیست

  2. اشکان Says:

    یاد اونهمه اخلاص بخیر یاد اون همه پاکی و یکرنگی بخیر کوچیک بودم از جنگ چیز زیادی نمی فهمیدم اما خوب یادمه مردم مثل حالا نبودند! دلاوری و شهادت میراث خور نداشت و کسی هم فکر نمی کرد کسانی که اسم جنگ هم لباس شونو خیس میکرد میراث خور جنگ بشن!
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    توازن:دقیقا

  3. vahid Says:

    سلام
    اين عكس آخر وضو گرفتن نيست بابا
    به اين ميگن تيمم مجيد جان
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    توازن:ممنون. ولی اسم من پروازه مجید جان

  4. badahwazi Says:

    سلام با اجازه از وبلاگت خوشمان آمد و آن را توي وبلاگمان پيوند داديم
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    ممنون

  5. جواد Says:

    من هم آن سال دوم دبستان مي رفتم البته خرمشهر . باز جاي شكرش باقيه كه دزفول درست ساخته شد اما خرمشهر چي؟ ما كه تا امروز از اين شهر خوشي نديديم. كم كم همه جنگ را مردم را مدافعين را وحتي شهدا را فراموش مي كنند البته شعارها هميشه هست . فيلمهاي تكراري دفاع مقدس مثل الان كه فيلم مستند جنگ را نشان مي دهند اما كي دلش مي سوزد ؟بخدا من از ناراحتي نگاه هم نمي كنم چون خاطرات تلخ آزارم مي دهد . تنها آمدن امام زمان دردمان را تسكين خواهد داد.به اميد آن روز.
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    پس متولد 52 هستی

  6. فتحی Says:

    من متولد مهر 59 هستم یعنی روزهای اغازین جنگ و خیلی کوچیک بودم که پدرم رفت جبهه و خیلیهای دیگه هم رفتن. با این وجود حس میکنم اون آدمای دیگه تکرار نمیشن. اون همه عشق و پاکی دیگه افسانه شدن. خیلی دلم میخواد توی یه همچین جماعتی دوباره زنگی کنم. عشق به امام خمینی چقدر زیبا بود. من که خیلی کوچیک بودم میفهمیدم. نمیدونم اونایی که اون جامعه رو حس کردن و توش بودن الان چطوری تحمل میکنن این همه دروغ و نفاق و 100 دستگی مسئولین و که روی خون اون جوونایی رفتن که و شهید شدن واسه ساختن کاخهاشون دارن با هم مسابقه میدن؟ به دروغ مدرک جعل میکنن و ادعای ارتباط با امام زمانشون میشه. اخه چقدر دروغ؟
    جای امام خیلی خالیه

  7. andisheyesabz Says:

    عکسهای جالبی بودند

  8. داداشی Says:

    من را هم به یاد اون روزها انداختید، من آخرهای جنگ دنیا اومدم ولی خاطرات فامیل و بقیه مردمی که تو اون اوضاع بودن، خیلی واسم شیرینه.
    ممنون از زخمتت.
    من هم می گم
    «یاد اونهمه اخلاص بخیر» کاشکی جای ایراد کرفتن از این ها، یاد بگیریم.

  9. M.H Says:

    بسیار عالی
    انقدر حرف کلیشه ای درباره جنگ زده شده که آدم نمیدونه از چه کلمه ای برای گفتن چیزای واقعی استفاده کنه.
    .
    خیلی باحالن این بچه های جیگر که تو جبهه جنگیدن. ما بچه ترسوها که فقط نشستیم و وبلاگ نویسی میکنیم.
    باید درس بگیریم….

  10. macromediax Says:

    وای. خدا کنه هیچ وقت اون روزا تکرار نشه . چقدر از اون بوغ هایی که تو تلویزیون میزد می ترسیدیم … از مدرسه ای که تعطیل شد و از تلویزیون بهمون درس می دادن … از گریه ها …

  11. 2roud Says:

    سلام
    با آرزوی موفقیت در وبلاگم به این مطلب لینک دادم

  12. مريم Says:

    عزيزم من دختر اون سال نيستم وطعم جنگ را خيلي كم فهميدم.اما درد شما را حس مي كنم

  13. dariush Says:

    يادشان گرامي باد كه بگفته هم ميهني انگاه كه انها از ميهن پدافند كردند
    دگران در سوراخها خزيده بودند . اكنون همه سردار و سرپاز انقلاب شدند و سرداران حقيقي پول صندلي چرخدار را هم ندارند براي پايي كه براي ميهن دادند

    کاشفان چشمه
    کاشفان فروتن شوکران
    جويندگان شادی
    در مجری آتشفشان ها
    شعبده بازان لبخند
    در شبکلاه درد
    با جا پائی ژرف تر از شادی
    در گذرگاه پرندگان.
    در برابر تندر می ايستند
    خانه را روشن می کنند،
    و می ميرند.(شاملو)

    يادشان گرامي باد

  14. حکومت نظامی Says:

    بالاخره نمردیم و یک وبلاگر رو دیدیم که مثل خودمون دغدغه جنگ رو داره. در ضمن فکر کنم هم‌سن هم هستیم به خاطر اون کارتون‌ها بودا!

  15. محمد حسن Says:

    سلام
    چنگ یعنی نهایت تنفر
    با این همه در آن چیست که خاطراتش چیزی جز عشق نیست ؟

  16. محمد Says:

    خوشا به حال شهدا

  17. رامین Says:

    عکس های دیدنی ای بود.!!!!!!!!!!!

  18. محسن Says:

    ياد آوارگي خودمون افتادم.هميشه مرز نشنينها زجر كشن.روزاي ترس و وحشت از صداي آژير قرمز،تاريكي،پناهگاه وسنگر يا گاهي هم صندوق خونه.
    ولي همه اون تلخيها شده خاطره
    يادش بخير اون وقتا بابام زنده بود.هميشه وقت حمله صدام لعنتي با كاميون بابام از شهر ميرفتيم.
    بابام شيشه هارو از اين چسب هاي بزرگ ميزد كه موقع بمب بارون شيشه ها نريزن.
    اون موقع ها كرمانشاه پر بود از بوي تيز كافور

  19. رضا Says:

    فقط به خاطر اینکه یه سری عکس دانلود کنم به وب سایت شما امدم اما بیشتر از عکسها نظرها بود که نظرمو جلب کرد.موفق باشید.برای رضا دعاکنید

  20. BEHNAM Says:

    دستت درد نكنه.جالب بود.

  21. رضا یوسفی Says:

    یاد ان روزگار افتادم که کلاس اول را خوانده بودیم و قرار بود به کلاس دوم برویم بعداظهر خرمشهر غوغا بود مابا بچه ها در حال بازی بودیم سرو صداهای عجیبی بود که ناگهان از کوچه پشتی صدای ترسناکی امد وان وقت دود بودوحشت پدر ماند ومابا پیکان یکی از اقوام که شاید 13الی 14 نفر بزرگ وکوچک رابه نورد اهواز می برد جاده غوغابود پمپ بنزینها10تا12لیتر بنزین به ماشینها میدادندومی گفتند برو صف بنزین به کیلومتر می رسید چند روزی نورد اهواز بودیم که بعداظهر یکی از ان روزها ارتش عقب نشینی کرده بودوباماشینهای داف بچه پیر زن جوان هرکه به دستشان می رسید پشت ماشسن می انداختند و می گفتند برید زود از اینجا برید فردا اهواز قطار وحمله های هوائی عراقیها بعد از اندیمشک ارامش انگار خوابی دیده بودیم بعداز ان مدرسه واردوگاه زیر چادر راستی دوچرخه من را کسی ندید اسباب بازی من خاک بود وان وقت مدرسه وفهم مدیر که مارا زنگزده صدا میکرد ومهمان نوازی هم وطنان که خانه اجاره نمیدادند که مبادا دولت خانه انهارا به ما بدهد راستی اینها خواب بود چه کسی باید …….

  22. مهدی Says:

    سلام.خوبید.عکسها یی از شهدا می خواهم که تا حالا هیچ جا نشون داده نشده باشه.
    توازن: دوست عزیز در سایت فلیکر میتوانید یافت کنید

  23. اسمیل پقه Says:

    سلام
    من خوزستانی نیستم و متولد 56 هم هستم و چیز زیادی از آن جنگ را یادم نمیاد ( ندیده ام که یادم بیاد ). فقط اینقدر یادمه که هر شب باید اخبار را گوش می کردیم، با شنیدن اخبار پیروزیها خوشحال می شدیم ( خبر شکستها را هم که نمی شنیدیم )، باید دلواپس پسرعمو، دایی ، پسرخاله هایی می بودیم که در جنگ ( سرباز ) هستند و دارند می جنگند و آخرش هم یکیشون شهید ( مفقودالاثر ) شد ، یکی اسیر ( بخوانید آزاده ) ، یکی مجروح. و همه اینها برایمان غم انگیز بود . و وقتی تلویزیون مصاحبه مادری را نشان می داد که از شهادت پسرش خوشحالی می کرد باورمان نمی شد که کسی پیدا شود که حتی بتواند این گونه دروغ بگوید! ولی پیدا می شدند. ولی از روزی که آمدم ساکن خوزستان شدم کم کم گوشه ای از واقعیتهای جنگ را از زبان این و آن شنیدم. و فهمیدم که ما اصلا چیزی از جنگ لعنتی را درک نکرده بودیم. ولی در همین خوزستان جنگ زده ، در همین خرمشهر که هنوز هم که هنوزه بازسازی نشده، کسانی پیدا می شوند که علی رغم اینکه همه هستی خود را در جنگ از دست داده اند، صدام را مرد می دانند ( نه به لحاظ جنسیتی بلکه به لحاظ شخصیتی ) و حتی منی که بیش از 1500 کیلومتر از جنگ دور بودم و شاید یک هزارم خسارتی که اینها از جنگ دیده اندرا ندیده ام، یکبار نزدیک بود با چندین نفر از اینها سر مساله صدام درگیر بشوم. اینها را که می بینم به حماقتی که بعضی ها گرفتارش هستند اعصابم خرد می شود . این حرفها باعث شد دیدگاهم راجع به خیلیها عوض شود.
    کسهای غم انگیزی بود و امیدوارم هرگز دیگر چنین چیزهایی تکرار نشود و چنین عکسهایی در هیچ کجای دنیا گرفته نشود.

  24. سیدمهردادمدنی Says:

    به صورت تصادفی درحین تماشای تصاویراهنگ افشین به اسم ایران نیزشروع به خواندن کردومرابردبه خاطرات زمان جنگ که کودک بودم شما وتمام بردران چه ارتشی یابسیجی وتمام مردمی شهرهای جنگی برای من ثمبل مقاومت وشیرهای ایران هستید

  25. anahid Says:

    baz entekhabat nazdik shode? ya baz dobare mikhahin ba in charandiyat khar pida konid?
    na agha doran jang shahid sazi tamom shode,age inbar jangi dar begire melat iran rodar roye nezan fashisti ast,yamni melat iran ye ye tarf,va akhonda va tiro tayefashon va ayadishon az basij va sepah niroy kofto dard ye tarf
    hala age fekr kardi mardom kharan boro aksaye daneshgah amir kabiro bebin ke hazer nashode bodan 4ta ostekhono ke malom nist az kodom gori avordan onja chal konan
    in kala dige kharidar nadare
    be arbabatam bego kor khondan
    30 sal zire zolm shoma jalada kamaremon shekate naye ino nadarin ke pashim biyam vasye inharfa tare khord konim
    توازن: دوست عزیز البته این جوری هم که شما میفرمایید نیست. به هر حال ممنون

  26. مهتاب Says:

    روزگار و هرچه در وی است بس ناپایدار است
    ای شب هجران تو پندارم برون از روزگاری

    کاش شهادت نصیب ما هم میشد

  27. فرهاد Says:

    فقط دست تمام رزمندگان و جانبازان جنگ را می بوسم و اگر شما مردان نبودید من الان اینقدر راحت حرف دلم را نمی تونستم بزنم درود و رحمت خداوند بر تمام شما عزیزان افتخار ایرانید

  28. حسام الدین Says:

    خدا همه شهیدان را رحمت کند. اگر نبودند شاید ما هم نبودیم

  29. حمید رضا برزو Says:

    بسیار سپاس گذارام از سفه شما ولی اگر امکانش هست به دلیل این که من در خارج هستم عکس از جنگ ایران و عراق لازم دارم و اطلاعات در مورده این جنگ بیرحم
    توازن: در لینک دیگری از من هم عکسهایی موجود است

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: