حکایت نسل سوخته و کارتونهای دهه شصت

یادته وقتی «عمو جغد شاخدار» مرد چقدر گریه کردیم. یادته وقتی» آنت» کشتی چوبی «لوسین» رو شکست، چقدر از دیدن خشونت این حرکت ناراحت شدیم. یادته وقتی «تام» به عنوان تنها شاهد ماجرا در دادگاه افشا کرد که «این جون جو «قاتله و «ماف» بیگناهه چقدر خوشحال شدیم. یادته وقتی «دکتر بزی» گفت «میاگو «مرض آهنگران گرفته وگفت این مرض ناشی از کم توجهی مادر به میاگوس، تازه فهمیدیم که ما هم ناخودآگاه در عمرمون یکی دو بار این مرضو گرفتیم. یادته وقتی «استرلینک و اسکار» اون قایق چوبی رو می ساختن ما چقدر بین خودمون و اونا فرق احساس کردیم . یادته وقتی «خانواده دکتر ارنست» «رسم زندگی در شرایط سخت رو پیدا میکردن ما چقدر ذوق زده  می شدیم. یادته وقتی که» نل» گمشده خودشو رو تو «پارادایز «جستجو میکرد و ما بزرگتر شدیم و معنای پارادایز بلد شدیم ، فهمیدیم هر کدوم از ما یک مدینه فاضله گم شده داره. یادته وقتی «پرین» مادرش رو از دست داد فهمیدیم چقدر زندگی کردن سخته. یادته که «سیریندر پتی «و «کنا» رفتن برای صلح دادن اون دو تا خانواده که همش با هم دعوا میکردن و بلاخره موفق شدن، ما معنی وساطت رو فهمیدیم. یادته وقتی «مارچی پیر» خواهر» لیلی بیت» رو پیدا کرد و اونو به خونه اورد و کلی بهشون محبت کرد ما فهمیدیم بر اساس ظاهر آدما نمیشه به باطن اونا پی برد. من که خوب یادمه، تو چی؟

اینا رو گفتم که بگم شخصیت نسل سوخته ما، نسلی که از نسل قبل و بعد خودش بسیار منطقی تره ، از همین تک لحظه ها شکل گرفته. کارتونهایی که بر اساس یک نگاه فلسفی و اخلاقی بنا نهاده شده بودند و بدون اینکه متوجه باشیم یک دیدگاه فلسفی اخلاقی رو به زندگی ما وارد کردند. شاید بتوان گفت بهترین لحظات زندگی ما لحظاتی بود که با این ها گذشت: نل، ترنت،کیل، کید، پارادایز، براس، ممل، تام، هاگ، ماف، این جون جو، استرلینگ،رامکال، پو، آقای تورمن، اسکار، آلیس، آنت بارنیل،دنی، کلوز، لوسین، بلفی، لیلیبیت،مارچی پیر، مونگار،ناپولی، میاگو، دراگو، میشا، پرین، پاریکان، سیرندر پتی، کنا، مدلاک، پیلا پیلا، بل و سباستین ،بچه های مدرسه والت، بنر، سو ، عمو جغد شاخدار …..

نسل ما کمی منطقی تر بود. نسل ما با چوبین و بت من و کارتونهای خشن اصلا ارتباطی برقرار نکرد. ولی حالا وضع از دو سو فرق کرده. بیشتر کارتونهای نسل ما حالا برای آقایان فرهنگ ساز ضد اسلامی محسوب میشه. نمایش خیلی از اون کارتونها ممنوع شده. نسل جدید هم با کارتونهای نسل ما بیگانه است. حالا تام و جری بیشتر رو بورسه تا مسافر کوچولو. البته خورده ای هم نمیشه گرفت. ما داریم کمی قدیمی میشیم.

برچسب‌ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

30 پاسخ to “حکایت نسل سوخته و کارتونهای دهه شصت”

  1. Azadeh Says:

    che didgahe ghashangi.hamisheh be in matlab fekr kardam va kamelan bahat movafegham.vali az oon mohemtar baram ineke vaghti matnaie mese ino mikhoonam be irani boodanam ghare misham.
    movafagh bashi
    توازن:ممنون دوستم که نوشته مورد توجه قرار گرفته

  2. javad Says:

    دست مریزاد … این کارتون ها و شخصیت هاشون توی ضمیر ناخودآگاه ماها مونده ….
    من عاشق بیشتر این ها بودم … راست میگی از هر کدومشون چیزهایی یاد گرفتیم ..
    یاد عموی بلفی بخیر …. من همیشه سوالم این بود که اون شربت مخصوص که همیشه همراهششه چیه ؟‌((:
    بالاخره تو سن ۵-۲۴ سالگی فهمیدم ….
    در مورد نسل جدید هم راست میگی … نه کارتون هاشون برایمون قابل درک بود نه خودشون …
    سند باد رو از قلم انداختی …
    میومدیم یک کارتون ببینیم صد دفعه برق میرفت … وسطش گونده اخبار جنگ میومد خبر میداد …. جونمون رو میگرفتن ۱ ساعت برنامه کودک بهمون بدم …
    از یک ساعت حدودا ۱۵ تا ۲۰ دقیقه اش هم نقاشی بود فکر کنم
    به هر حال به چیزی توجه کردی که من دیگه یادم رفته بود .. خوب شد گفتی کا یادم باشه باید کمی به گذشته فکر کرد و اون درسهارو فراموش نکرد
    جواد
    توازن:سلام دوست خوبم.فکر کنم اون چیزی که با عموی بلفی بود شراب ناب بود

  3. کامی Says:

    خیلی زیبا و هوشمندانه نوشته بودی
    همه ما رو بردی به سالهای خوب کودکی همیشه با خودم فکر میکنم بچه های امروز نه کارتون خوب میفهمن چیه نه موسیقی خوب آره نسل ما یه نسل سوخته بود و فکرمیکنم نسل امروز یه نسل عصیانگره عصیانگر و یاغی مثل همون کارتونهای خشن شون دقت کردی برای نسل جدید هیچ چیز زیاد مهم نیست
    توازن:سلام دوست عزیز. دقیقا من باهات موافقم

  4. tara Says:

    وای عالی بود تینا جون
    وبلاگت هم عالی دوستم منو یاد گذشته ها انداختی واقعا هم چه کارتونهای آرامش بخشی بود بر عکس کارتونهای جدید دلم برای اون روزا تنگ شدبرای اون روزایی که فقط 2 تا کانال بود نه ماهواره ی نه کامپیوتر و نه موبایل همه دور هم بودیم نه حالا که همه تو اتاق خودشون درگیر اس ام اس و موبایل و چت و…
    تنهایی که هیچقت با هیچی پر نمیشه هر چقدر این تکنولوژی بیشتر میشه تنهایی ما هم بیشتر میشه )):
    سلام تارا جان. تو همیشه به من لطف داری. باهات موافقم تکنولوژی ما رو از خیلی چیزا دور کرده

  5. tara Says:

    با اجازت من تو رو به وبلاگم اضافه کنم؟
    لطف داری تارا جان. وظیفه من هم متقابل هست

  6. سیروس Says:

    چقدر پیر شدم کلی موندم تا اسمت یادم اومد .. ای خدا تینا
    میدونی من با خیلی ازاینا خاطره دارم
    یادش بخیر کارتون فوتبالیست ها
    یادش بخیر حنا دختری در مزرعه
    یادش بخیر مسافر کوچولو
    یادش بخیر رامکال
    یادش بخیر
    امروز رفتم کلی چای و تاید خریدم حتی برنجم کلی قیمتش بالا رفته چند روز دیگه ماکارونی میخواد قیمتش بکشه بالا و کلی ادم تو نوبت خرید نون بودن تونم میخواد کارتی بشه مثل کارت سوخت …
    نمی دونم چرا کسی به فکر این ملت بدبخت نیست 😦
    سلام بر سیروس گلم. شرمنده که تو همیشه اول میایی سراغم. من خیلی بی معرفتم. ممنون که بهم سر میزنی. فراموش نمیکنم محبتت رو

  7. حامد Says:

    نوستالژی چیز عجیبیه. منو دوباره پرت کردی به همون دوران.
    توازن: سلام دوست گلم. ما تقریبا تو همون دوران زندگی میکنیم تا دنیای خشن امروز

  8. Zohre Says:

    harfatoon ghashnge vali az tak take kalameha booye hasrat miomad, chera? nemidoonam, .bayad ba in hesab ham sen bashim,ya ham nasl,baghiaro nemidoonam, vali man khodam inghad rooham in kartonaro bavar kard, ghesehaye jango bavar kard, shoaraye har rooz sobho to safo bavar kard ke shoma ye armankhah, ke dige to in kaleye pookam nemitoonam maaniye vaghiye zendegio bechepoonam, armankhahi khali bade khosoosan vaghti keshvaret iran bashe va vaghti armanet arezoo bnaabshe ba har cellule badanet amikhte bashe, zendegi barat mishe zajr, zajre modam,
    man faghat ye kartono hich avght akharesho nafahmidam onam hach zanboore asal bood, shoam midoonin chi shod akharesh?
    سلام. فکر کنم هاچ پی برد که به یک خانواده سلطنتیه

  9. Mory Says:

    😥
    امیدوارم همیشه شاد باشید

  10. lazio11 Says:

    چی چیو یادش به خیر؟
    اینا رو که صب تا شب داره میذاره
    یعنی داره تکرار میکنه بدبخت
    سلام. خوشا به سعادتتون

  11. emad Says:

    خوشحالم که برگشتید. و باز هم از متن زیبایتان لذت بردم
    سلام. لطف دارید به من

  12. صندوقک Says:

    نسل ما نسلیه که در بحبوحه جنگ با دیدن این کارتون ها آرام می گرفت نسلیه که روزعاشورا براش یا هاچ پخش می شد یا پینوکیو . شاید درلیل منطقی بودنمون حس سختیهای توی کارتونها در اختلاط با جنگ بود.
    سلام. همین کارتونها سختی جنگ رو برامون کم کرد

  13. reza Says:

    Hey IQ!, Paradise is a northeastern suburb of Adelaide, Australia.
    ممنون از اطلاع رسانی

  14. alone141 Says:

    من هنوز عاشق کارتونای دوری کودیم
    سلام. و من هم همینطور

  15. پسر آریایی Says:

    سلام تینا جان
    ممنون از نوشتار جالب ت .
    چی عجب خانم ، بابا ما رو از این مطالب باحال ت محروم نکن .

    ************************************************

    یادش بخیر : زبل خان – تنسی تاکسی دو – 15 پسر – هادی و هدی – فسقلی و بهترین پدربزرگ دنیا – قلی و مادر بزرگه و … کاملا با متن و نظرت موافقم .
    سلام بر آرسین گل. ممنون از لطفت و یادآوری گذشته. پاینده باشی

  16. sinac Says:

    سلام دوست گرامی، در همین رابطه مطلب بنده را نیز بخوانید: (درباره کارتونهای کودکی است)
    http://sinac.wordpress.com/2008/06/01/cartoon/
    سلام. مطلب خیلی جالبی بود.ممنون

  17. ayyoob110 Says:

    عالی بود! و خیلی خاطره انگیز! ممنون که منو به کودکیهام بردید!
    ممنون از حسن نظر شما

  18. moroor Says:

    از نسل قبلی به احتمال زیاد منطقی‌تریم؛ از نسل بعدی…؟ نمی‌دونم! ولی قطعا دپرس‌تریم! بچگی و جوونی کردن‌مون خیلی کمتره و شاید عطش‌مون برای اصلاح امور بیشتر…
    بازم مطمئن نیستم همه اینا در اثر اون کارتونا باشه…
    یه جورایی با شما موافقم

  19. نازنین Says:

    دقیقا !!!

  20. کورش Says:

    چقدر کارتون ميديدی مگه درس مشق نداِشتی؟!🙂
    درس و مشق داشتیم ولی پلی استیشن و کامپیوتر و از این جور چیزا نداشتیم:)

  21. ادیب Says:

    والا منم با خوندن مطلبت رفتم به اون قدیما .
    با خودم گفتم یادش بخیر اون کارتونهایی که میدیدیم
    ولی از یه چیز اون کارتونها لجم میگرفت : تا به لحظات حساس ماجرا میرسید یه هو » ادامه داستان در برنامه بعد»
    حال کردم با این مطلب آگاهانت.

    راستی اگه ما رو هم قابل دونستی لینکمون کن.
    کما اینکه من با اجازت Rss مطلبت رو تو وبلاگم گذاشتم.

    با تشکر.
    سلام گلم. حتما . رو چشمم

  22. links for 2008-06-01 | The Days Says:

    […] حکایت نسل سوخته و کارتونهای دهه شصت « توازن آخر نوستالوژی😦 (tags: کارتون ایران تلویزیون) addthis_url = ‹http%3A%2F%2Frozha.uniblogs.org%2F2008%2F06%2F01%2Flinks-for-2008-06-01%2F›; addthis_title = ‹links+for+2008-06-01›; addthis_pub = »; […]

  23. ماتیلدا Says:

    وای یادش به خیر… «کارتونای بچگی» نوستالژی مشترکی شده بین همه ی ماهایی که کودکیمونو با اونا زندگی کردیم و حالا در به در دنبال تکه هایی از اون خاطره ها می گردیم تا اون لحظه ها و حس عجیبی رو که باهاش گره خورده بود کمی بچشیم و برا خودمون زنده کنیم. حالا که سالهااز اون روزا گذشته و از اون حال و هوا فاصله گرفتیم می بینیم چقدر رو همه مون تاثیر مشترک داشته. صبح های تابستون و یه لیوان خاک شیر خنک و برنامه کودک شبکه 2 با طعم بارباپاپا و جعبه اسباب بازی و الفی اتکینز و… خودمونم نمی دونستم یه روز چقدر دلمون برا اون روزا تنگ می شه و یادشون می کنیم. راستی این نوستالژی کارتونای دهه شصت فقط مال ما ایرانیا نیس و خیلی خارجیا رو دیده ام که از حال و هوای کارتونای اون روزا به طور خاصی یاد می کنن…
    دقیقا. فطرت پاک انسانی در کودکی مثه یه آیئنه زلاله و این مسئله برای همه ممکنه پیش بیاد

  24. مهرو ملالی Says:

    چقدر نسل ما نسل همدردیست چقدر حرفهایمان به دل هم می نشیند.
    چه خوب که هم نسل شما هستم اصلن از نسل بعدی خوشم نمی آید……

  25. محمد Says:

    خیلی جالب بود تک تک این ماجراهایی را که یاداوری می کردین دقیقاً جلو چشمم می اومد من هم به این مسئله اعتقاد دارم که ما فرزندان نسل متفاوتی هستیم از نسل بعد ما و باز هم میگم خیلی جالب بود تو کل مدت خوندن این متن موهای تنم سیخ شده بود واقعاً ما وامدار اون برنامه ها هستیم از خیلی جهات …

  26. محمد رضا Says:

    بسيار جالب بود منو ياد تلويزيون toshibaچهارده اينچ خودمان افتادم که هميشه بابرفک ميديديم

  27. فرزاد Says:

    سلام!!
    آخی که چقدر وقتی عمو جغد شاخدار مرد گریه کردم….!
    هنوز اون روز رو یادمه…تا شب حالم گرفته بود!
    راستی ماجرا های کار و اندیشه رو از قلم انداختی دوست عزیز!

  28. امید Says:

    اینکه کی هستی ، این نوشته مال چه زمانی هست ، اصلا اینی که من نوشتم رو می خونی یا نه…نمی دونم…
    نمی دونم مال چه نسلی هیتم…اما این کارتون ها یادمه…خانومه پنه لوپه رو یادمه…ممل رو یادمه…میشا و بلفی و…همه اینارو یادمه…
    تو اس ام اس هام غرق شدم…تو پلی استیشن و کامپیوتری که به قول تو هرروز تنها ترم می کنه…یه تبلیغ از کارتون های قدیمی دیدم.دلم گرفت.سرچ کردم.گوگل من رو کشوند اینجا…بغض داره خفم می کنه…اما…مرد که گریه نمی کنه……
    حس می کنم دارم خفه میشم……مرسی از مطلبت دوست عزیز…اگه تونستی به من میل بزن…اگه خوندی…اگه بودی…اگه…هی داد بیداد…

  29. tirtekeneh Says:

    زيبا بود دوست من!
    چقدر بچه كه بوديم دنيا قشنگ تر بود.

  30. مهدی Says:

    سلام
    بچه ها یادم نیست چه سالی بودبین 70-75 بودولی یه کارتونی پخش میشد که مثل بقیه نقاشی متحرک نبود مثل صفحه های نقاشی بود که که یکی جای همه حرف میزد اسمش یادتون نیست؟ نمیدونم راز زنگ چی ؟ یه همچین چیزایی. رنگشم خیلی بیرنگ بود

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: