Archive for اکتبر 2008

عکسهایی از جانبازان شیمیایی جنگ ایران و عراق

2007-12-18

حرفهای عبداللطیف عبادی دوست خوب بالاترینی بد جور تکونم داده بود. بغض گلومو گرفته بود. کاری نمی تونستم بکنم جز اینکه حرفهای عبد الطیف رو چند بار در پس ذهنم مرور کنم وقتی  در یکی از لینکهایم  در مورد پدر شهیدش میگفت:من می خواستم …بگویم که پدرم برای زنده ماندنش چه کشید اما دلم نیامد خاطرتان را ناراحت  کنم . فقط همین را می گویم که در اول آرزویی جز بهبودی و درمانش نداشتیم اما وقتی مرد که آرزویی جز مردنش نداشتیم . دعایش این بود که بمیرد و راحت شود و راحت شویم . تیغ جراحی شرم داشت از پاره پاره کردن مدام جسم نحیفش . قرصها را مشت مشت می خورد و از شدت درد کاسه کاسه اشک می ریخت . غده هایی که هر روز بیشتر و بیشتر می شدند دهانش را بسته بودند . با نگاهش به ما از زنده ماندنش و عذابی که دچارش شده بودیم اظهار شرمساری می کرد اما نمی مرد . اخرش آرام گرفت و روی قبرش نوشتیم اینجا مزار جانباز عبدالحسن عبادی است . همین .

این مجموعه عکسهایی از جانبازان شیمیایی هشت سال جنگ ایران و عراق است. عکسهایی از همرزمان شهید عبد الحسن عبادی ، همانانی که نفس آسوده نمی کشیدند تا ما آسوده نفس بکشیم

یک جانباز شیمیایی در اصفهان بعد از رادیوگرافی از ریه (منبع)

جانباز شیمیایی مهدی اصغری به همراه همسرش در بیمارستانی در اصفهان(منبع)

عکس دیگری از همان جانباز (منبع)

یک جانباز شیمیایی در بیمارستانی در اصفهان (منبع)

جانباز شیمیایی نادر رضایی در بیمارستانی در اصفهان (منبع)

عکس دیگری از همان جانباز به همراه همسرش (منبع)

فایق فلاحی جانبازی از کرمانشاه (منبع)

عکسی از همان جانباز در کنار همسرش (منبع)

جانباز محمد سعید قربانی (منبع)

نمی دونم شاید این جانباز پدر یکی دیگر از عبداللطیف ها باشه

مجموعه عکس متعلق است به Reuters Pictures